مدت ها پیش عبدالکریم سروش در مصاحبه ای با « بی بی سی » ضمن اشاره به مواردی در قرآن – از جمله بدرفتاری […]

مدت ها پیش عبدالکریم سروش در مصاحبه ای با « بی بی سی » ضمن اشاره به مواردی در قرآن – از جمله بدرفتاری با زنان – گفت که  نمی توان پذیرفت که قرآن (یا دست کم چنین مواردی) کلام خدا باشد. از نگاه سروش قرآن رؤیاهای تألیف شدۀ محمد است و به عنوان زبان رؤیا نیازمند تعبیر و تفسیر است. او در ادامه می افزود که کل دیانت اسلام نهایتاً محصول رؤیاها و افکار فردی به نام محمد است که در بستر یک جغرافیا و شرایط معّین تاریخی بار آمده و از آن تاثیر پذیرفته است.  با این سخن، سروش کل اسلام را « محمدی » یا در واقع پدیده ای کاملاً زمینی و منحصر به وجود فردی به نام محمد، می خواند.

اظهارات سروش خواسته یا ناخواسته فروید و اثر معروف او، تفسیر خواب، را نیز تداعی و در عین حال تأئید می کرد که تفسیر قرآن، لزوماً « تفسیر » رؤیاها و در نتیجه روان یا ناخودآگاه فردی به نام محمد است تا آنجا که از نظر فروید رؤیا ظهور ناخودآگاه، یعنی همۀ آسیب ها، زخم ها و سرخوردگی های جنسی و تجارب تاریک گذشتۀ فرد در قالب زبان، مناظر و احوال و امیالی است که از سد سانسور خودآگاه و اخلاق عبور کرده اند (بی دلیل نیست که خود فروید همواره کتاب، تفسیر خواب، را در کنار اثر دیگر وی، سه جستار دربارۀ نظریۀ جنسیّت، مهمترین نوشتۀ خود می دانست). 

با این حال، ادعای سروش تنها در صورتی معتبر است که حقیقتاً قرآن را کلام آگاه یا ناخودآگاه محمد بدانیم و نه محصول دخل و تصرف های بسیار در متنی که با فاصلۀ زمانی بزرگ به محمد نسبت داده شده است.   

نسخۀ عثمان یا نسخۀ عبدالملک مروان؟

به گفتۀ مسلمانان قرآن طی بیست و دو سال (از سال ٦١٠ تا ٦٣٢ میلادی) بر محمد « نازل » شد، اما، از آنجا که محمد سواد خواندن و نوشتن نداشت، خود او شخصاً نمی‌توانست کاتب قرآن باشد. به گفتۀ مسلمانان محمد آیات قرآن را از بر حفظ  و سپس بازگو می کرد و پیروان او آنها را بعضاً روی استخوان‌های کتف شتر یا گوسفند، سنگ های صاف و پاپیروس به ثبت می رساندند.

با این قول البته خود مسلمانان اولین کسانی بودند که تخم تردید را دربارۀ اصالت و ماهیت قرآن کاشتند. نه به این خاطر که بر خلاف ادعای آنان،  محمد همانند پدر و عموی خود سواد خواندن و نوشتن داشت، بلکه به این دلیل ساده که اساساً بیسوادی با پیشۀ محمد ناسازگار بود. محمد (معروف به « امین ») از جوانی مسئولیت هدایت کاروان های کالاهای تجار بزرگ مکه را برعهده داشت و واضح است که هیچ تاجر عاقلی نمی توانست مسئولیت انتقال و مبادلۀ کالاهای خود را آنهم طی سالیان به فردی بیسواد بسپارد. در هر حال، بیسواد خواندن محمد خود اعترافی است ناخواسته که او در تهیه و نگارش متنی که به او نسبت داده شده مستقیم یا غیرمستقیم نقشی نداشته است.

با این همه، نه فقط در وفات محمد (یعنی در سال ٦٣٢ میلادی)، بلکه حتی دهه ها پس از فوت او متنی که امروز به عنوان قرآن شناخته می شود وجود نداشت. نسخه‌های ناقص و غالباً متفاوتی از گفتارهای پراکندۀ محمد تحت عنوان « مصحف » وجود داشت، اما هیچیک از آنها به دیگری شباهت نداشت به طوری که بخشی از اوقات خود محمد صرف اختلافات پیروانش بر سر تنوعی از سخنان ثبت یا نقل شدۀ وی می شد و در این اقدام، به گفتۀ اسلام شناس فرانسوی، « فرانسوا دِروش »، محمد غالباً با تأئید همۀ روایات و استنباط‌ها به جانبداری یک روایت در مقابل روایت دیگر روی نمی آورد(١).

 یکی از نشانه های فقدان متن واحد و یکدست، خود حافظان قرآن بود که در عین حال سنت اسلامی  را از آغاز به سنتی شفاهی و بستر دخل و تصرف و تفسیر بی پایان تبدیل می کرد. لفظ « قرآن » به معنای « قرائت » و ازبر خواندن نوعاً توصیف همین خصیصۀ تاریخی است.

در نبود متن واحد، پیروان محمد بخش های طولانی از سخنان وی را از بر می کردند و مهمترین حافظ قرآن در حیات محمد « زید بن ثابت » بود که از او به عنوان نخستین گردآورندۀ قرآن در دورۀ عثمان نیز یاد شده است. « زید بن ثابت » علاوه بر زبان های کلدانی و آشوری، زبان عبری را می دانست و پیش از گرویدن به آئین محمد در نزد یهودیان یثرب آموزش دیده بود.    

پس از وفات محمد اختلافات ناشی از نسخه های گوناگون « قرآن »، شدت گرفت و بعضاً انشقاق و درگیرهایی  میان اعضای جامعۀ نوبنیاد اسلامی را موجب شد که توانسته بود پس از فتح سرزمین های ایران ساسانی و بیزانس، امپراتوری و دین جدیدی را در رقابت با مسیحیت و زرتشتیگری پایه بگذارد.

بر پایۀ روایات اسلامی قریب سی سال پس از مرگ محمد، عثمان بن عفان، سومین خلیفهٔ مسلمانان، نگران از این شکاف ها و منازعات و تاثیر مخرب آنها بر قدرت جدید اعراب تصمیم گرفت نسخهٔ واحد و رسمی قرآن را تدوین کند و کلیۀ نسخه های قدیمی آن را بسوزاند. با این حال، هنوز قدیمی ترین متن شناخته شدۀ قرآن به دویست سال بعد از وفات محمد یعنی به دورۀ امویان بازمی گردد.

باری، معروف است که عثمان کمیته ای را به ریاست « زید بن ثابت » مأمور تدوین قرآن کرد و از حفصه دختر عمر و همسر محمد خواست تا « مصحفی » را که پیشتر « زید بن ثابت » برای او تهیه کرده بود، در اختیار کمیتۀ تدوین قرآن بگذارد. اگر چه پس از تدوین « قرآن عثمان » نسخۀ حفصه به نشانۀ احترام به بیوۀ محمد به او بازگردانده شد، اما، پس از مرگ حفصه این نسخه نیز نابود شد، هر چند روند یکدست کردن قرآن و تهیۀ متن واحد از آن هرگز متوقف نشد. آخرین اقدام در این زمینه را علمای مصری در قرن نوزدهم میلادی انجام دادند که حاصلش قرآنی است که امروز در دست داریم…

 به گفتۀ شیعیان اقدام عثمان، در زمان خود او با مخالفت های جدّی از جمله از سوی علی ابن ابی طالب و ابن مسعود (یکی دیگر از حافظان قرآن) روبرو شد. به گواه « تاریخ طبری » ابن مسعود به عثمان خُرده گرفته بود که او « قرآن را که شامل چند جلد بوده به یک جلد کاهش داده است ». فرزند عمر (عبدالله ابن عمر) که ظاهراً مسلمانی زاهد و متعصب بود، خطاب به عثمان گفته بود : « به هیچکس اجازه نده که به تو بگوید که دانا به کُل قرآن است. چطور می‌توان کُل قرآن را دانست؟ بسیاری از بخش های آن برای همیشه از بین رفته است(٢)… « 

به گفتۀ آیت الله حسین مدرسی حتی شخصیت های مورد قبول اهل سنت از جمله معتزله و خوارج سه قرن پس از وفات محمد، همچنان قرآن تهیه شده توسط عثمان را زیر سئوال می بردند و در این بین خوارج سورۀ دوازدهم این نسخه را کاملاً جعلی می دانستند. با این حال، سخت ترین اظهارات مبنی بر جعلی بودن قرآن ریشه در خود منابع شیعی دارد که می گفتند علی ابن ابی طالب تنها صاحب نسخۀ کامل وحی بوده و نسخۀ او که توسط عثمان کنار گذاشته شد بمراتب حجیم تر از نسخه ای است که به دستور خلیفۀ سوم مسلمانان نوشته شد. اما، تبعات ویرانگر این ادعا باعث شد که عاقبت خود شیعیان نیز از این نظر دست بکشند و قرآن تهیه شده به دستور عثمان را به عنوان نسخۀ مرجع به رسمیت بشناسند(٣).        

در حیات محمد تنها بیست درصد قرآن آنهم در روایات گوناگون نوشته شده بود (٤) و  کسانی که به دستور عثمان یا امویان وظیفۀ نگارش قرآن را برعهده گرفتند این کار را در بی نظمی مطلق انجام دادند. آنان برخی آیات باصطلاح مکی را در میان آیات مدنی گنجاندند (و بالعکس) و متن قرآن را با بلندترین آیات آغاز کردند و تدریجاً با کوتاترین آنها به پایان رساندند و همین کلیه تلاش ها برای زمانبندی آیات قرآن را عملاً ناممکن ساخت.

در قرآن کوچکترین اشارۀ روشنی به زندگی محمد نمی یابیم. هیچ مستند تاریخی درخور توجه ای دربارۀ زندگی محمد و یا اسلام اولیه در قرآن مشاهده نمی شود. خارج از خود قرآن، نخستین و شناخته شده ترین زندگینامۀ محمد را ابو محمد ابن هشام الحمیری (معروف به ابن هشام) دویست سال پس از وفات محمد و بر پایۀ متنی قدیمی‌تر به قلم موّرخ عرب ابن اسحاق تهیه کرد، هر چند متن خود ابن اسحاق نیز دست کم صد و بیست سال پس از وفات محمد نوشته شده است.                                           

 قرآن از طرح رویدادها و جزئیات تاریخی پرهیز می‌کند و به این خاطر متنی بسیار ساکت در خصوص داده ها و رویدادهای تاریخی و جغرافیایی زمان خود است. از این منظر و در قیاس با کتب عهد عتیق و عهد جدید قرآن متنی بی بستر و تاریخاً فقیر است. در قرآن فقط یک بار به بیزانس (« الروم ») اشاره شده و هرگز نامی از ایران ساسانی برده نشده است، هر چند ایران ساسانی مهمترین قدرت با نفوذ عربستان دورۀ محمد بود.

زبان قرآن – پیش از آخرین پیرایش آن توسط علمای مصری در سدۀ نوزدهم – گویش قبایل مکه سدۀ هفتم میلادی است و با آنچه به عنوان زبان کلاسیک عربی شناخته می شود کاملاً بیگانه است. زبان عربی کلاسیک برای اولین بار در عراق و در جریان سدۀ هشتم میلادی توسط روحانیان و دیوانیان ایرانی ساخته شد که به خدمت اعراب درآمده بودند و علاوه بر ادارۀ امپراتوری آنان ناگزیر بودند زبان عربی را به خوبی فرابگیرند و حتی برای نخستین بار فرهنگ لغات و دستور زبان آن را نیز تدوین کنند. با این حال، این زبان، برای فهم قرآن ساخته نشده بود، همانطور که زبان عربی مدرن در اواخر سدۀ نوزدهم برای آموزش و تبلیغ ناسیونالیسم عربی در مدارس ابداع شد.

تنها در دورۀ عبدالملک بن مروان، پنجمین خلیفۀ اموی (یعنی در سال های ٦٨٥ و ٧٠٥ میلادی) اعراب توانستند پس از فتح سرزمین های ایران و بیزانس، اسلام را به مثابۀ دین جدید تثبیت کنند. در این دوره برای اولین بار از محمد نام برده شد و به نام او به عنوان « خاتم الانبیاء » به شیوۀ ساسانیان سکه ضرب شد. در همین دوره مسجدالاقصی به روی عبادتگاه سلیمان بنا گشت تا برتری اسلام نسبت به مسیحیت و یهودیت با عبارت « لااله الالله محمد رسول الله » اعلام شود (شیعیان بعداً به این عبارت « علی ولی الله » را افزودند).

در اوایل قرن گذشته « پُل کازانووا »، مستشرق فرانسوی، می نوشت که قرآن در دورۀ امویان و مشخصاً در دورۀ خلافت عبدالملک بن مروان نوشته شد که در همکاری با « الحجاج »، والی عراق، و به منظور ایجاد یکپارچگی دینی حول قدرت مرکزی امپراتوری اسلامی نخستین نسخۀ رسمی و مرجع قرآن را تدوین کرد (٥). « پُل کازانووا » حتی معتقد بود که در این اقدام عبدالملک بن مروان نخستین کسی بود که افسانۀ نسخۀ عثمانی قرآن را ابداع کرد تا به این ترتیب نخستین خلیفۀ سلسلۀ بنی امیه را به عنوان گردآورندۀ قرآن معرفی کند.     

پیرو این ملاحظات برخی مورخان حتی بعید ندانستند که شخصیتی به نام محمد افسانه ای بیش نبوده باشد که خلفای بنی امیه در رقابت با مسیح ابداع کردند، خاصه اینکه هیچ سند باستان شناسانه یا کتیبه شناسانه ای در تأئید وجود تاریخی محمد در دست نیست. مسجد بصری (معروف به مسجد عمر) که به فاصلۀ اندکی پس از مسجدالاقصی و به دستور عمر بن الخطاب خلیفۀ دوم مسلمانان ساخته شد کمترین اشاره و ارجاعی به محمد ندارد و تا پیش از قرن هشتم میلادی سند و نوشتۀ قابل اعتنایی دربارۀ زندگی محمد مشاهده نشده و اولین زندگینامۀ او پس از دو قرن سکوت نوشته شد.

برخی مطالعات تاریخی اواخر دهۀ ١٩٧٠ نشان می دادند که ادعاهای مسلمانان نه فقط دربارۀ زندگی محمد، بلکه در خصوص آغازه های اسلام ابداعاتی بوده اند که با فاصلۀ زمانی بسیار طولانی ساخته و پرداخته شده اند به طوری که در قدیمی ترین اسناد اسلامی سخنی از محمد به میان نیامده و اولین اشارات به او ٥٥ سال پس از وفات وی صورت گرفته است. این استدلال بعضاً ریشه در کشف برخی اسناد تاریخی دارد که در همین دوره به دست آمد.

کاهنی در مصلا

در جریان بازسازی سقف مصلای قدیمی صنعا در سال ١٩٧٣ مقادیر قابل توجه ای اسناد و دست نوشته های مربوط به نخستین سال‌های تولد اسلام از جمله نسخه های ناشناخته ای از « قرآن » به خط حجازی کشف شد که همگی به نیمۀ دوم قرن هفتم میلادی یعنی بین بیست تا پنجاه سال پس از وفات محمد تعلق داشتند.

در این « کشف معجزه آسا » روی هم چهل هزار قطعه از بیش از هزار « مصحف » و بیست و دو دستنوشته به خط حجازی به دست آمد. دسته بندی و بازخوانی این متون را مستشرقان آلمانی دانشگاه « زاربروکن » برعهده گرفتند که سریعاً به تفاوت‌های فاحش متون کشف شده با متن شناخته شدۀ قرآن پی بردند.

این تفاوت ها به وضوح نشان می دادند که از نگاه نخستین مسلمانان، قرآن در اصل گفته های خود محمد بوده که بعدها به عنوان وحی و به سبکی غیرمستقیم در قالب احکام و فرامین الهی نوشته شدند. برای نمونه، در متن رسمی قرآن به آیاتی برمی خوریم که در آنها « الله » با بکارگیری وجه امری خطاب به محمد می‌گوید : «بگو» (قول)، در حالی که در نسخه های به دست آمده از مصلی صنعا همه جا در وجه اخباری می‌خوانیم : «او (محمد) می‌گوید (قال). » از دیگر نمونه های تاریخی همین دست اختلافات آیه ای است که از قول محمد بر گنبد مسجدالاقصی نقش بسته است…

سال ها پیش از کشف نسخه های مصلی یمن، ماکسیم رودنسون، موّرخ و مستشرق فرانسوی، در کتاب معروف خود به نام محمد نوشته بود که از نگاه نخستین مسلمانان محمد یک « کاهن » بود که نمونه های آن به وفور در میان قبایل یهودی و مسیحی هم عصر وی در شبه جزیرۀ عربستان و خارج از آن مشاهده می شد. نویسندۀ کتاب محمد تصریح می کرد که خدیجه، همسر محمد، نخستین کسی بود که با مشاهدۀ احوال و « الهامات » و رؤیاهای محمد او را با پسر عموی خود، ورقه بن نوفل، از حنفا و کاهنان مورد احترام یهودی قبیلۀ قریش که نسبتی دور با مادر محمد نیز داشت آشنا کرد. در این ملاقات پسرعموی خدیجه پس از شنیدن سخنان محمد و مشاهدۀ احوال او تأئید کرد که محمد نیز از کاهنان است (٦).

ماکسیم رودنسون در همان کتاب می افزود : « عربستان پیشااسلامی شاهد چنین افرادی بود. شاعران عرب خود را الهام گرفته از روح می دانستند. پیشگویان یا کاهنان (که از واژۀ « کوهن » به معنای روحانی نزد یهودیان ریشه می گیرد) از همه بارزتر بودند. کاهنان همگی رؤیاها و خیالاتی داشتند و از ارواح آشنا به عنوان همدم، دوست و « غیبگو » یاد می کردند که با دهان کاهنان با آدمیزادگان سخن می گفتند. این استعداد، منشاء زمزمه های نامفهوم یا جملات کوتاه، منقطع، آهنگین و مملو از سوگند در نزد کاهنان بود که در رؤیاها و خیالات خود سیارات، شب، سحر، گیاهان و جانواران را در آهنگی نفسگیر گواه می گرفتند و شنوندگان خود را تحت تاثیر قرار می دادند. هنگامی که کاهنان اینگونه پیشگویی می کردند خود را با عبایی می پوشاندند. کاهنان شخصیت های محترمی بودند که مردم از آنان جهت مشورت در امور عمومی و خصوصی و دریافت پیامی از غیب یاری می طلبیدند.

محمد وجوه مشترک بسیاری با کاهنان داشت و معاصرانش بر این موضوع کم تأکید نکرده اند. بعید نیست که وضعیت جسمانی و روحی او از نوع کاهنان بوده باشد. همانند کاهنان، محمد دچار بحران های عصبی می شد و قادر بود اموری را ببیند، بشنود و احساس کند که به حواس دیگر انسان ها راه نمی یافتند. ای بسا، نارضایتی عمیق محمد که منشاء و نتیجۀ طبیعت او در سنین چهل سالگی بود به تقویت استعدادهای وی یاری رسانده بود. اما، از آنجا که او از شخصیتی به مراتب غنی تر و قوی تر از کاهنان عادی برخوردار بود، این نارضایتی او را به تأمل نیز وامی داشت. به موازات تبعات طبیعت ذاتی و تاریخ شخصی عصبی او نوعی پرورش فکری کیفیتاً نادر نیز در نزد محمد وجود داشت.(٧) »   

یادداشت ها :

(١) نک :

نک :

François Déroche, Le Coran, une histoire plurielle, essai sur la formation du texte coranique, Paris, Seuil, 2019. 

(٢)    نک :

Mohammad Ali Amir-Moezzi, Autour de l’histoire de la rédaction du Coran, p.11.  

همچنین رجوع شود به اثری که به تازگی در سه هزار صفحه و سه جلد تحت عنوان قرآن مورخان (Le Coran des historiens) به سرپرستی محمدعلی امیر-معزی و « گیوم دای » توسط انتشارات « گالیمار » در فرانسه منتشر شده است. این اثر دربرگیرندۀ آثار سی پژوهشگر جهانی درزمینۀ تکوین تاریخی، جغرافیایی و مذهبی قرآن است.

(٣) نک :

Hossein Modarressi, « Early Debates on the Integrity of the Qura’ân. A Brief Survey », pp. 5-39, in Studia Islamica, n° 77, 1993. 

(٤) نک :

John E. Wansbrough, Qur’anic Studies : Sources and Methods of Scriptural Interpretation, Oxford University Press, 1977.

(٥) نک :

Paul Casanova, Mohammed et la fin du monde, Paris, Geuthner, 1911, pp. 103-42.

(٦) نک :

Maxime Rodinson, Mahomet, Seuil, 1994.

به ویژه فصل چهارم : « تولد یک فرقه ».

(٧) همان، فصل سوم : « تولد یک پیامبر ».

Laisser un commentaire

Votre adresse e-mail ne sera pas publiée. Les champs obligatoires sont indiqués avec *

Retour en haut