تصادفاً شنیدم که بهروز معظمی، دوست بسیار قدیمیام، در هفتادوشش سالگی در نیویورک درگذشته است.
در زندگی هر انسانی، شاید تنها چند نفر باشند که مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر دهند. برای من، بهروز معظمی بیتردید یکی از همان معدود افراد بود.

آشنایی ما به فعالیت در سازمان وحدت کمونیستی بازمیگشت. او از اوایل دهه ۱۹۸۰ به پاریس آمده بود و نمایندگی سازمان در خارج از کشور را بر عهده داشت. نخستین بار در دسامبر ۱۹۸۴ در شهر کارلسروهه آلمان با او دیدار کردم. به درخواست من و با موافقت او، تصمیم گرفتیم برای همکاری در فعالیتهای سازمان به پاریس بروم. چند هفته بعد، در هشتم ژانویه ۱۹۸۵، با پاسپورت پناهندگی برادرم، زنده یاد نادر، وارد پاریس شدم؛ شهری که بعدها به سرنوشت دائمی زندگی من بدل شد. از آن زمان تا هنگام عزیمت بهروز به ایالات متحد آمریکا در اوایل دهه ۱۹۹۰، تقریباً هر روز یکدیگر را میدیدیم. امروز، با شنیدن خبر درگذشتش، احساس میکنم که بخشی از جوانی، تبعید و حافظه تاریخی من نیز خاموش شده است.
بهروز معظمی به عنوان نماینده سازمان وحدت کمونیستی در خارج از کشور، مسئولیت انتشار گاهنامه «اندیشه رهایی» را بر عهده داشت؛ نشریهای که مهمترین ارگان نظری سازمان وحدت کمونیستی در خارج از کشور به شمار میرفت. او فعالیت سیاسی را به معنای واقعی کلمه به صورت حرفهای دنبال میکرد. تقریباً تمام ساعات روزش صرف مطالعه، نگارش، ترجمه و ویرایش مقالاتی میشد که اعضا و همکاران سازمان برای انتشار در اندیشه رهایی ارسال میکردند. در این کار البته او تنها نبود و دوستان متعددی از جمله زنده یاد فریدون ایل بیگی نویسنده، شاعر و فعال سیاسی اندیشمند، او را یاری میدادند.
دستگیری اعضای سازمان وحدت کمونیستی در داخل ایران در سال ١۳٦٨، به تدریج به پایان فعالیتهای سازمان و سپس انحلال عملی آن، هم در داخل و هم در خارج از کشور، انجامید. بهروز نیز اندکی بعد راهی ایالات متحد آمریکا شد و مسیر تازهای را در زندگی برگزید. او به پژوهش تاریخی روی آورد، تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه داد و پژوهشهایی را درباره تاریخ معاصر ایران، بهویژه انقلاب مشروطه، به انجام رساند.
آخرین اثری که در تهیه و انتشار آن بهروز معظمی نقش مهمی داشت کتاب از گروه ستاره تا سازمان وحدت کمونیستی است که در خارج از کشور انتشار یافت و به تجربه مبارزه مسلحانه در جنبش چپ ایران اختصاص داشت.
به گمان من، بهروز معظمی از مهمترین و اثرگذارترین اعضای سازمان وحدت کمونیستی بود. او تنها یک فعال تشکیلاتی نبود، بلکه در شکلگیری بسیاری از جهتگیریهای سیاسی و نظری سازمان نقش مهمی ایفا میکرد. او از سالهای جوانی به «گروه ستاره» پیوسته بود؛ جریانی که بعدها به «گروه اتحاد کمونیستی» و سپس به «سازمان وحدت کمونیستی» تغییر نام داد.
بهروز در اواخر دهه ۱۳۴۰، پس از پایان تحصیلات متوسطه، راهی ایالات متحد آمریکا شد و اندکی بعد، به عنوان یکی از اعضای جوان گروه ستاره، فعالیت خود را در خاورمیانه ادامه داد. در بغداد، بیروت، دمشق زندگی کرد و از نمایندگان این جریان در منطقه به شمار میرفت. او همچنین در انتشار نشریه «باختر امروز»، ارگان جبهه ملی ایران در خاورمیانه، مشارکت فعال داشت.
درباره بهروز معظمی، خاطرات بسیاری دارم که شاید در فرصتی دیگر بنویسم. اما امروز، در برابر خبر درگذشت او، بیش از هر چیز به این میاندیشم که برخی انسانها، حتی پس از سالها دوری، همچنان در سرنوشت و حافظه ما حضوری زنده دارند. بهروز معظمی برای من یکی از همان انسانها بود. یادش گرامی باد!
